كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
741
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً القاء كرد شيطان بوقت تلاوت انبيا عليه السلام تا گرداند خداى تعالى آن چيز را كه القاء مىكند شيطان آزمايشى و ابتلائى لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مر آنان را كه در دلهاى ايشان بيمارى شك و تردد است يعنى منافقان وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ و مر آنان را كه سخت است دلهاى ايشان يعنى كافران مراد آنست كه منافق و مشرك از القاى شيطان در شك و حيرت افتند وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ و به درستى كه ستمكاران يعنى اين دو گروه وضع مظهر در موضع مضمر حكم است بر ايشان بظلم يعنى فرقه كفر و اهل نفاق لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ هر آئينه در خلافى دور و دراز و در ستيزه و عناد بىپايانند وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ و ديگر القا براى آنست كه تا بدانند آنان كه داده شدند علم را يعنى اهل دانش أَنَّهُ الْحَقُّ آنكه قرآن حق است مِنْ رَبِّكَ نازل از پروردگار تو و شيطان را مجال تصرّف در ان نيست فَيُؤْمِنُوا بِهِ پس ايمان آرند به قرآن فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ پس نرم شود براى قرآن دلهاى ايشان و احكام آن را قبول كنند وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا و بتحقيق خداى تعالى راهنماينده است آنان را كه گرويدهاند إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ بسوى راه راست يعنى هر چه بر مؤمنان مشكل گردد حق تعالى ايشان را راه نمايد به نظر صحيح و فكر سليم تا زود به مقصود رسند وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا و هميشه باشند آنان كه نگرويدهاند فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ در شك از قرآن يا از رسول يا از القاى شيطان چه كفار مكّه مىگفتند چه شد محمد ص را كه از ستايش بتان ما پشيمان شد پس ايشان همواره در شك باشند حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ تا وقتى كه بيايد بديشان قيامت يا مرگ كه قيامت صغرى است يا بيايد بديشان اشراط ساعت بَغْتَةً ناگهان أَوْ يَأْتِيَهُمْ يا بيايد بديشان عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ عذاب روزى كه نسل ايشان برافتد چون روز بدر و گفتهاند روز عقيم روز قيامت است كه بعد ازو روزى نخواهد بود الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ پادشاهى و فرمان دهى آن روز مر خداى راست بىمدعى و منازعى يعنى امروز ملوك و سلاطين را دعوى سلطنت و مملكتدارى هست و در ان روز كمر تكبر از ميان متكبران بگشايند و تاج تجبّر از سر خسروان بربايند و دعويها منقطع و گمانها مرتفع گردد و مالك الملك رخت تصورات و تخيّلات ملوك را در قعر درياى عدم افگند و رسوم تفكّرات و توهمات سلاطين را به صدمه الملك يومئذ للّه درهم شكند همه را جز اظهار عبوديت و اقرار بعجز و بيچارگى چاره نباشد فرد آن سر كه صيت افسرش از چرخ برگذشت * روزى در آستانه او خاك در شود و چون ملك ملك حقيقى ظاهر گردد يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ حكم كند بىشركتى ميان بندگان از مؤمن و كافر فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ پس آنان كه گرويدند و عملهاى ستوده كردند فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ در بوستانهاى ناز و نعمت باشند بىرنج و محنت .